زن کویر

خرید بک لینک
شقایق که دانشگاه قبول شد برخلاف همه مادرای دیگه خوشحال نشد. چون دانشگاه آزاد قبول شده بود و میدونست که علی پولشو نمیده. یعنی نداره که بده و حاضر هم نیست کمی به خودش فشار بیاره تا مثلا با مسافر کشی عصرونه ، کمی به خرج تحصیل دخترش کمک کنه. خونه ما بود و در حالیکه زار زار گریه می کرد بهم گفت که شقایق دانشگاه آزاد قبول شده. خب شقایق مثل دلارام خودم بود. از بچگی کنار خودم و حتی تو خونه خودم بزرگ شده ب زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: شقایق,چشمها, نویسنده: بازدید: 179 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 15:32

کلی زحمت کشیدم و عکسهای شخصیت های داستانو از این ور و اون ور پیدا کردم. کلی دوست و آشنا تو پیدا کردن عکسا بهم کمک کردن. دوست دارم عکساشونو اینجا بذارم تا کمی بهتر با شخصیتاشون آشنا بشین. ولی می دونین چیه ؟ با کمال شرمندگی بلد نیستم. لطفا راهنمایی نمایید. اصلا دوست دارین عکس کسایی که تو داستان هستن را ببینین ؟ نظرتون چیه ؟
برچسبها: زنان کویر
image نوشته شده توسط زن کویر در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۶ |
زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: کویرسوال, نویسنده: بازدید: 154 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 15:32

فاطمه (11) خیلی طول نکشید که محمود و فاطمه وسایل اندکشونو جمع کردن و آماده شدن برای رفتن. کاسه کوزه و لحاف و تشکها را بار خاور کهنه ای کردن و قرار شد فاطمه با پدرشوهرش با اتوبوس حرکت کنن و محمود و قاسم که می خواست برادرشو به سراوان برسونه و خیالش راحت باشه ، با همون خاور.راننده خاور رفیق بابا حسن بود. مردی اهل خاش که بین شهرهای کویری با ماشین قراضه اش بار می برد و خرج زندگی در میاورد. برهان ، مرد زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 186 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 15:32

فاطمه (12) آفتاب وسط آسمون بود. گرما اگر چه به شدت تابستان نبود ولی بازم گرمای کویر مستقیم و سوزان و تحمل ناپذیره. ماشین باری وسط کویر راه جنوب شرقی کشور را پیش گرفته و لِک و لِک کنان پیش می رفت. نزدیکی های انار(یکی از شهرهای استان کرمان) رسیده بودن بدون اینکه هیچ کدوم از سه مردی که جلوی ماشین باری نشسته بود ، لام تا کام حرفی بزنه. سه مرد سگرمه ها را به هم قفل کرده و هر کدوم غرق در افکار خود به سر زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 158 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 15:32

بعله دو شبانه روزه که درد بدی تو سینه ام می گیره. اونجایی که باید نفس بالا بیاد به سختی بالا میاد و نمی تونم نفس عمیق بکشم. پریشب نصف شب اینطوری شدم. انرژیم به حداقل رسیده بود از درد. تو تخت خوابیده بودم و صدای خرخر سعید کنارم کلافه ام کرده بود. (البته اونطوری که سعید میگه من خرخرم بیشتره. الله اعلم). صدای خنده های نیمه شبانه دلارام و رامبد از توی هال میومد. می دونین چه لذتی داره ببینی بچه هات هر زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: خَروک,میفته, نویسنده: بازدید: 159 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 15:32

فاطمه (8) حسن همچنان اصرار داشت که یکی از پسراش راضی به همراهیش تو تجارت و مهاجرت بشن. قاسم همون اول آب پاکی را ریخته بود روی دستشون و موضعش را مشخص کرده بود. حالا روی صحبت حسن با محمود بود. چهره محمود درهم و فکری بود. به نقطه ای خیره شده و سیگار لای انگشتاش بدون اونکه پکی بزنه ، دود میشد. محمود از وقتی که با فاطمه ازدواج کرده بود همه اش در حال تصمیم گیری بود. اولش فقط بخاطر قولی که داده بود میخو زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: زنان,کویر, نویسنده: بازدید: 151 تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 5:38

فاطمه(۹) زن دوباره با صدای جیغ مانندش بلقیسو صدا کرد و به داخل خونه برگشت. فاطمه یک لحظه خوف برش داشت." من اینجا چیکار می کنم؟ اصلا برای چی اومدم؟ اومدم چی بگم؟ منو چه به این فضولیا؟ اگه محمود بفهمه چی؟" صدای لخ لخ دمپایی که روی زمین کشیده میشد نزدیک تر شد. فاطمه روشو تنگ تر گرفت که اگه کسی رد شد اونو نشناسه. فاطمه جراتشو از دست داده بود. عقب گرد کرد. پشیمون شده بود. می خواست برگرده. ای کاش نیومد زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: زنان,کویر, نویسنده: بازدید: 183 تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 5:38

شقایق که دانشگاه قبول شد برخلاف همه مادرای دیگه خوشحال نشد. چون دانشگاه آزاد قبول شده بود و میدونست که علی پولشو نمیده. یعنی نداره که بده و حاضر هم نیست کمی به خودش فشار بیاره تا مثلا با مسافر کشی عصرونه ، کمی به خرج تحصیل دخترش کمک کنه. خونه ما بود و در حالیکه زار زار گریه می کرد بهم گفت که شقایق دانشگاه آزاد قبول شده. خب شقایق مثل دلارام خودم بود. از بچگی کنار خودم و حتی تو خونه خودم بزرگ شده ب زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: شقایق,چشمها,باید, نویسنده: بازدید: 132 تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 5:38

داشتیم با دلارام در مورد خواهر دوستش که زایمان کرده و دوقلو زاییده حرف می زدیم. رامبد هم طبق معمول که می بینه ما داریم حرفای خاله زنکی می زنیم ، مشغول موبایلش بود ولی همه حواسش به ما بود. عادت داره خودشو به یه کار دیگه مشغول کنه ولی با دقت به حرفای به قول دلارام ، مادر دختری ما گوش بده. و منم از این غرورش که نمیخواد نشون بده حرفامون براش مهمه دلم ضعف میره. یهو بدون مقدمه پرسید مامان چرا فقط زنها زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: کودکی,کنجکاوی, نویسنده: بازدید: 189 تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 5:38

فاطمه(10) شربت سکنجبین را که خورد حالش بهتر شد. کمی شجاعت پیدا کرد. "من میدونم که نباید میومدم اینجا. جای من اینجا نیست.اگه محمود هم بفهمه حتما عصبانی میشه." همین جمله اول موضع فاطمه را مشخص کرد. پس محمود چیزیش نشده بود و فاطمه برای پس گرفتن شوهرش اونجا بود. ولی همون جمله اول نوعی نگاه از بالا به پایین داشت. "من نباید میومدم اینجا". همین جمله فاصله بزرگی مینداخت بین فاطمه کوچک نجیب و ساده و بلقیس زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: زنان,کویر, نویسنده: بازدید: 178 تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 5:38

صفحه بندی